میم داشت از خاطرات خوابگاهش میگفت که دیر اقدام کرده
بود و افتاده بود تو طبقه ای که مشکل دارها رو گذاشته بودن و طبقه خود مختار بوده.
میگفت خیلی داغون بودن، گفتیم یعنی چه جوری بودن، منتظر بودم بگه لزبین بودن، ولی گفت
دختره از اول تا آخر از این آهنگا گوش میداد که یکی رفته. جان؟ یکی رفته دیگه! یکی
ولش کرده رفته! عجب! آره، اصن خیلی داغون بودن، نمیدونی! البته آخرش هم گفت حرکات لزبینی هم میزدن، ولی اونا رو ول کن، فقط اون از اینا که یکی رفته
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen