Mittwoch, 31. Oktober 2012

پنجره / n-1

من بگو راهنمایی، اون چمیدونم دبیرستان. من دختر صاحاب خونه جدید. اون پسر صاحاب خونه قدیم. خونه جدید بود، مام فضول، یه چند دفعه ای رفتیم دم پنجره ببینیم بیرون چه خبره. شایدم رفتیم ببینیم ایشون چیکار دارن میکنن تو حیاط. واقعا یادم نیست. ابوی فرمودند، اینقدر نرو دم پنجره، پسر فلانی فکر میکنه عاشقش شدی. یک جملاتی هستند، رسوخ میکنند در اون سوپر ایگوی آدم  و بعد رسوب میکنند اون تهِ ایگوی آدم

Dienstag, 30. Oktober 2012

ستاره چشمک زن

یه سری حرف قشنگ هست که باید به موقعش به طرفش زده بشه. اصلا این حرفها مال همون طرفه، باید برد رسوند دست صاحابش. سرِ وقت. این حرفها مثل این ستاره های چشمک زنِ تو بازیهای کامپیوتری هستن که اگه تو یه زمان مشخصی نگیریشون یهو ناپدید میشن. تلنبار کردنشون هیچ فایده ای نداره، یادت میره، ناپدید میشن، اثرشون رو از دست میدن، خلاصه به هیچ دردی دیگه نمیخورن. تازه چه بسا تو اون مدتی که نگرفتی اون ستاره ها رو، کلی هم از جونات کم شه

Montag, 29. Oktober 2012

پنجره / n+1


یک Asbach   بیشتر با مادرم
یک سیگار بیشتر با پدرم
حنا ... ارغوان... چشمانی یه کم روشن... باران پاییز به اندازه، که سیگار را خیس نکند...دستانی سرد و کرخت... ماشینی کمتر که صدای بارانم را نیالاید...ماهی که امشب کامل نبود و بود... اشکهایی کمتر.... و دلی به اندازه پر...سلطان جهانم...



Sonntag, 28. Oktober 2012

به خیره سری....آی از این خیره سری

Dienstag, 23. Oktober 2012

آدم به تمام دنیا بدهکار باشه، به خودش بدهکار نمونه

Freitag, 19. Oktober 2012

تو مرگ دلم را ببین و برو

Mittwoch, 17. Oktober 2012

ماه 4



هنوز هم... به همین نفسی که دیگه زورش نمیرسه از زیر سنگینیِ سینه در بیاد... 

Donnerstag, 11. Oktober 2012

Fado


قسمت بشه، بعد از صد و بیست سال وقتی داشتم اینو گوش میدادم، بمیرم

Montag, 8. Oktober 2012

switched

مطمئن دیگران بودند و من به میل خود همراه. تا هر کجا که عشقم بکشد. حال به چشم میبینم که چه بارسنگینی است اطمینان! و من چه ناتوان

Sonntag, 7. Oktober 2012

Furcht

- Fürchtest Du Dich vor dem Tod?
- Ja. Vor dem Tod der mir nahe stehenden.

Samstag, 6. Oktober 2012

Der Denkende ist niemals der Handelnde.

Dienstag, 2. Oktober 2012

... wenn im Bauch die Sitzheizung angeht...