یک Asbach بیشتر با مادرم
یک سیگار بیشتر با پدرم
حنا ... ارغوان... چشمانی یه کم روشن... باران پاییز
به اندازه، که سیگار را خیس نکند...دستانی سرد و کرخت... ماشینی کمتر که صدای بارانم را نیالاید...ماهی که امشب کامل نبود و بود...
اشکهایی کمتر.... و دلی به اندازه پر...سلطان جهانم...
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen