سخت است نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد...
Samstag, 31. Mai 2014
Montag, 28. April 2014
انگار تا ابد بی قاعده ست
امروز بوسه های تو یادم آمد
در این سرزمین زیبای بیگانه
و کاکل موهایت کوتاه؟ یا بلند؟ یا فرق باز شده از وسط؟ یاد نیست!
و دستهایت
و شانه هایت
و آن مورب نورانی از چشمهایت
چیزی میان مشکی و عسل و خرمایی
بی جنس؟ انگار با تمامی جنسیت ها یادم نیست!
اینها تمام حافظه من نیست
تنها اشاره هایی از فاصله ست
مجموعه های فاصله ها یادهای توست یا یادهای شما؟ یادم نیست!
در این سرزمین زیبای بیگانه
و کاکل موهایت کوتاه؟ یا بلند؟ یا فرق باز شده از وسط؟ یاد نیست!
و دستهایت
و شانه هایت
و آن مورب نورانی از چشمهایت
چیزی میان مشکی و عسل و خرمایی
بی جنس؟ انگار با تمامی جنسیت ها یادم نیست!
اینها تمام حافظه من نیست
تنها اشاره هایی از فاصله ست
مجموعه های فاصله ها یادهای توست یا یادهای شما؟ یادم نیست!
در این زمین زیبای بیگانه - رضا براهنی
Samstag, 1. März 2014
خواب 2
نمازخانه ای با نور مهتابی. نماز جمعه ایست به امامت خامنه ای. در صندلی نشسته است و روحانی در صف اول با نواری پارچه ای و گلدوزی شده و قابی ور میرود. میخواهد نوار را قاب کند و به جرج برنارد شاو اهدا کند. خامنه ای مخالف است. میگوید عکسهای شهید امینی را در قاب بگذارید. من در صف آخر دراز کشیده ام و دست زیر سر تماشا میکنم. کونم روی موزاییکهای سرد یخ کرده است. به فرد معمم جلویم میگویم کمی کنار برود تا من فرشی که زیرش گیرکرده را زیر خودم بکشم.
دوربینهای صدا و سیما آمده اند و با نمازگزاران مصاحبه میکنند. افشین میاید و میگوید این کارشان مشکوک است بیا همین الان برویم. من هم فکر میکنم لابد بگیر و ببندی پیش روست و اینها میخواهند نشان دهند غیر خودیها هم پایبند رهبرند. افشین بلند میشود و میرود. من فکر میکنم زشت است از وسط این همه آدم رد شوم. مینشینم و بیدار میشوم. پتو از روی کونم کنار رفته بود.
دوربینهای صدا و سیما آمده اند و با نمازگزاران مصاحبه میکنند. افشین میاید و میگوید این کارشان مشکوک است بیا همین الان برویم. من هم فکر میکنم لابد بگیر و ببندی پیش روست و اینها میخواهند نشان دهند غیر خودیها هم پایبند رهبرند. افشین بلند میشود و میرود. من فکر میکنم زشت است از وسط این همه آدم رد شوم. مینشینم و بیدار میشوم. پتو از روی کونم کنار رفته بود.
Freitag, 21. Februar 2014
Montag, 10. Februar 2014
Samstag, 8. Februar 2014
...
گفتم باید گوشه نشینی پیشه کنم یک چندی. یک چندی را هفته ای حساب کردی شاید و من اما چند ماهه. وقتی داشتم برمیگشتم، رفتی.
پی نوشت: و فکر نکردی که من برای خیلی حرفها چقدر تنها ماندم.
Mittwoch, 5. Februar 2014
Mittwoch, 29. Januar 2014
گاو درون / 2
گاو درون من بسیار روادار است. معمولا چیزی به او برنمیخورد. علتش هم این است که عوض ما قال به من قال توجه دارد. فرض کنیم در راستای متلک پرانیهای معمول ایرانی و غیر ایرانی کسی چیزی بگوید، زشتی، بدبختی، کله ات پر از گچ است. هر چی. نهایتا شاید کمی شاخش بخارد. امممماااا...... اگر احساس کند کسی هوشمندانه قصد آزردنش را دارد. مثلا دوستی میگوید فلانی جان، شما در روابط اجتماعیت به نظر میرسد مشکل داری. و اینجاست که حرفی که باید بر تخم چشم بنهم و باعث تصحیح رفتارم شود، چون کسی که آنرا گفته برای مطرح کردن خودش، برای آزردن من، برای صیقل دادن ایگوی خودش گفته، میشود مقراضی که رابطه مان را بالکل قطع کند. اینجور گاوی است این گاو درون ما.
Samstag, 11. Januar 2014
فال
گفت یه پرنده میبینم. داره اوج میگیره ولی اولش سخته.
گفت یه آدمهای هستن ازشون دوری کن، برات خوب نیستن.
گفت یه آدمهایی هم هستن که باهاشون باش، برات خوبن.
گفت یکی هم میخواد کونت بذاره، مواظب باش.
گفت یه آدمهای هستن ازشون دوری کن، برات خوب نیستن.
گفت یه آدمهایی هم هستن که باهاشون باش، برات خوبن.
گفت یکی هم میخواد کونت بذاره، مواظب باش.
یک سال هم گذشت.
Freitag, 10. Januar 2014
دوزیست
سرم و تنم دو زندگی جداگانه را می زیند. سرم عنان میکشد و تنم لنگر می اندازد. تا کدام یک بچربند.
Abonnieren
Posts (Atom)