Donnerstag, 24. Oktober 2013

تهران شب از تو دور است.

تهران بزرگ شده ام. نیمه اول را شرقش. نیمه دوم را شمالش. تنها مشکلش این بود که به اندازه کافی شمال نبود که شامل تعطیلیهایِ برفیِ شمیرانات شویم، ملال دیگری نبود. شکرِ خدا همۀ ساکنینِ همه جایِ تهران هم که اینقدر به محلۀ خودشان می بالند و از بقیه جاها باکلاس تر یا پولدارتر یا باحال تر یا با مرام تر یا پهلوان تر یا خاکی تر یا کفِ خیابونی تر هستند که اگر من بگویم شرق از غرب بهتر است و شمال هم که اصلا نیاز به توضیح ندارد به اعتقادات کسی صدمه ای نمیخورد.
حرفم چیز دیگریست، در تهران بزرگ شده ام. کوچه و کودکی و دانشگاه و عاشقی و سیگار و موسیقی و رفیق و بحث فلسفی هم بالطبع جزء لاینفک خاطرات هر انسانی. از شواهد هم اینگونه بر می آید که هیچ جای دیگری دیگر برایم خانه نخواهد شد.
امّا....
اینهمه که مطلب در مدح و سنای تهران و حس تهران و شب و بام و شام تهران میخوانم، در این فضای مجازی که مرزی نیست، یعنی یک نفر وبلاگ یا مطلب نویس از شیراز و اصفهان و مشهد و تبریز و رشت و فلان پیدا نمیشود اینهمه سانتیمانتال گویی کند در باب شهرش؟ آیا این خصلت تهرانیهاست؟ یا ادایشان؟ یا دیگران هم مینویسند و دایره دوستان من فقط تهرانیند؟ (که نیستند) یا باور کنم فقط کوچه های تهران فوتبالش یاد پاها میماند و عاشیقیش یاد دلخسته گان و دود سیگارش یاد حلق و ریه ها؟

Keine Kommentare: