Dienstag, 7. Februar 2012

رعنا

نمی‌ دانم بغضم از چه بود، وقتی‌ رعنا را میرقصید...به گمانم از آن اعتماد و احترام به نفسی‌ بود که از نگاه و اندامش میتراوید. و از آنکه آن را شایستهٔ زنانِ سرزمینم هم دیدم و در اندام و نگاهشان نیافتم.

و در آن آن که چشمانت محوِ تماشاست، ذهنت به بازی‌است. ظرافتِ چرخشِ دست و شانه‌ و کمرش را دنبال میکنی‌ و بی‌  توقفی حتی به صلابتِ گردشِ بازوان و شانه‌ و کمرش میرسی‌ و باز خرمنِ گیسویی پریشان و باز نگاهی‌ چنان نافذ که ذهن را وا می‌‌نهی و همه تن چشم میشوی. و اینهمه را چنان صادقانه و با اطمینان می‌رقصد که تو را مجالی نمی‌‌نهد که به دنبال تعیینِ زنانگی یا مردانگیِ آن باشی.



Keine Kommentare: